خویش را گر ز خور و خواب توانی گذراند
کشتی خود سبک از آب توانی گذراند
این شعر به زیبایی به موضوعات مختلفی چون گذر از مشکلات و سختیها، امید و عشق، و اهمیت ارتباطات انسانی میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که اگر انسان بتواند از خواب و خوراک فراتر برود و به عمق زندگی و وجود بپردازد، میتواند از سختیها و مخالفات عبور کند و به روشنایی و آرامش برسد. او همچنین به ارزش دوستی و روابط انسانی اشاره دارد و بر این نکته تأکید میکند که زندگی تنها در عزلت و تنهایی معنایی ندارد و باید آن را با دوستان و عزیزان تقسیم کرد. شاعر در نهایت به اهمیت خودآگاهی و اتحاد با وجود میپردازد تا به یک زندگی پربار و معنادار در کنار دیگران دست یابد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خویش را گر ز خور و خواب توانی گذراند
کشتی خود سبک از آب توانی گذراند
راه چون آبله در پرده دلها یابی
گر به یک ساغر خوناب توانی گذراند
باده جان تو آن روز شود روشن و صاف
کز سراپرده اسباب توانی گذراند
در شبستان عدم صبح امید تو شود
هر شبی را که به مهتاب توانی گذراند
آن زمان رشته زنار تو تسبیح شود
که به چندین دل بیتاب توانی گذراند
نخورد کشتیت از باد مخالف بر سنگ
دیگران را اگر از آب توانی گذراند
دل روشن به تو چون شمع ازان بخشیدند
که شبی زنده به محراب توانی گذراند
وقت خود تیره زهمصحبت ناجنس مکن
تا به آیینه و با آب توانی گذراند
خار پیراهن آرام بود موی سفید
این نه صبحی است که در خواب توانی گذراند
سالم از آتش سوزان چو سیاوش گذری
خویش را گر ز می ناب توانی گذراند
نفس خویش یکی ساز به دریای وجود
تا چو ماهی به ته آب توانی گذراند
حیف باشد که به عزلت گذرانی صائب
آنچه از عمر به احباب توانی گذراند