دلش از گریه من رنگ نمی گرداند
کوه را سیل گرانسنگ نمی گرداند
شاعر در این شعر به بیان درد و رنجهای خود میپردازد و تأکید میکند که هیچگونه تأثیری بر احساسات و دل سنگین او ندارد. او اشاره میکند که سیلابها و مشکلات نمیتوانند او را تغییر دهند و محبی که در دل دارد، همچنان باقی میماند. شاعر از غم و اندوه میگوید، اما در عین حال دلی خوش مشرب و مقاوم دارد که تحت تأثیر سختیها قرار نمیگیرد. همچنین، وی از سختیهای عشق و تأثیر آن بر دل سخن میگوید و در نهایت به این نتیجه میرسد که علیرغم تمام آزارها و مصائب، هیچ چیز نمیتواند او را از مسیر خود منحرف کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دلش از گریه من رنگ نمی گرداند
کوه را سیل گرانسنگ نمی گرداند
بس که ویرانه ام از گرد علایق پاک است
سیل در خانه من رنگ نمی گرداند
غم عالم چه کند با دل خوش مشرب من؟
عکس بر آینه جا تنگ نمی گرداند
گرچه مضراب من از ناخن الماس بود
ساز من پرده آهنگ نمی گرداند
مگر از خط دل سخت تو ملایم گردد
ورنه سیلاب من این سنگ نمی گرداند
جگر خاک ز تیغ تو بدخشان گردید
دل سنگ تو همان رنگ نمی گرداند
روشنی آینه را می کند از جوهر پاک
حسن رو از خط شبرنگ نمی گرداند
دل سنگین ترا گریه ام از جا نبرد
زور سیلاب من این سنگ نمی گرداند
انقلاب و دل سودازده من، هیهات
چهره سوختگان رنگ نمی گرداند
نیست از ذره من بر دل گردون باری
مرکز این دایره را تنگ نمی گرداند
از حضر آنقدر آزار کشیدم صائب
که سفر خلق مرا تنگ نمی گرداند