از قضا چشم سیاه تو به یادم آمد
قدر انداز نگاه تو به یادم آمد
این شعر به یادآوری زیباییها و ویژگیهای چشمان سیاه و نگاه معشوق پرداخته است. شاعر با استفاده از تشبیهات مختلف، احساسات عمیق و خاطرات شیرینش را از محبوبش به تصویر میکشد. تصاویر مرتبط با طبیعت و زیباییهای آن، همچون شاخ گل، روشنایی و آتش، به تداعی یادهای عاشقانه و جاذبههای معشوق کمک میکند. در نهایت، این شعر عواطف و احساسات عاشقانه را به خوبی بیان میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از قضا چشم سیاه تو به یادم آمد
قدر انداز نگاه تو به یادم آمد
ترکش تیر جگردوز قضا را دیدم
صف مژگان سیاه تو به یادم آمد
به دل ساده خود راه نگاهم افتاد
صفحه روی چو ماه تو به یادم آمد
برق را دست و گریبان گیاهی دیدم
بیگنه سوز نگاه تو به یادم آمد
عندلیبی به سر شاخ گلی می لرزید
جنبش پر کلاه تو به یادم آمد
موی پر پیچ و خمی بر سر آتش دیدم
زلف خورشید پناه تو به یادم آمد
صائب از جلوه برقی که به خرمن افتاد
سینه پردازی آه تو به یادم آمد