دیگر از پرده برون نغمه طنبور آمد
باز ناخن زن دلهای پر از شور آمد
این شعر به حسرت، عشق و تامل در زندگی اشاره دارد. شاعر از صدا و نغمهای میگوید که به او آرامش میدهد و دلهای پرشور را بیدار میکند. او به سرما و تاریکی خزان اشاره میکند که نتوانسته بر زیبایی گلها تأثیر بگذارد. شاعر از درد و زخمهای خود سخن میگوید و به این امر اشاره دارد که هیچ شادی و خوشی بدون رنج وجود ندارد. در ادامه، شاعر به ناپاکی و قضاوت دیگران میپردازد و میگوید کسی که به عیب دیگران مینگرد، خود نیز دچار عیوبی است. او به جستجوی دنیا و بیفایده بودن آن اشاره کرده و بر اهمیت خودشناسی تأکید میکند. در نهایت، با تصاویری از زیباییهای زندگی و عشق، شاعر حسرت دوری از معشوق را بیان میکند و گویی به تأمل در عشق و دلتنگیهای خود ادامه میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دیگر از پرده برون نغمه طنبور آمد
باز ناخن زن دلهای پر از شور آمد
از دم سرد خزان بر گل صد برگ نرفت
آنچه بر زخم من از مرهم کافور آمد
نوش این نشأه یقین شد که نباشد بی نیش
تا ز تنگ شکر یار برون مور آمد
لب ببند از سخن حق که ازین راهگذر
عالمی تیغ به کف بر سر منصور آمد
آن که چشمش پی عیب دگران است چهار
چون به عیب خودش افتاد نظر، کور آمد
گرو از برق، پی مطلب دنیا می برد
آن که پا مرکب چوبین به لب گور آمد
کردم انگشت ز عیب دگران تا کوتاه
سالم انگشت من از خانه زنبور آمد
تا به دامان قیامت رود از چشمش آب
هرکه را در نظر آن چهره پرنور آمد
ناله بلبل سودازده شد پرده نشین
تا به سیر چمن آن غنچه مستور آمد
صائب از شمع به بال و پر پروانه نرفت
آنچه از دوری او بر من مهجور آمد