تا مرا در نظر آن حسن خداداد آمد
هر سر موی مرا نام خدا یاد آمد
این شعر به زیبایی و اهمیت عشق و یاد معشوق اشاره دارد. شاعر به شدت تحت تأثیر زیبایی معشوق قرار دارد و نام خدا در ذهن او جاری میشود. او از درد و جنون ناشی از عشق سخن میگوید و میگوید که صدای نالهاش میتواند حتی کوهها را به فریاد درآورد. شاعر به یاد حرکات زیبای معشوق و تأثیر آن بر خود میافتد و از آزادی و زیبایی همچون سرو در باغ سخن میزند. علاوه بر این، او بر اهمیت سکوت در عشق تأکید میکند و به یاد کسانی که در عشق جان باختهاند، میافتد. در نهایت، شاعر به خالی بودن دل خود در دنیای عدم اشاره میکند و از اینکه امیدی برای تأسیس زندگی جدید ندارد، ابراز تأسف میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تا مرا در نظر آن حسن خداداد آمد
هر سر موی مرا نام خدا یاد آمد
چون دل از دامن صحرای جنون بردارم؟
که سرابم به نظر موج پریزاد آمد
در دل سخت تو بیرحم ندارد تأثیر
ورنه از ناله من کوه به فریاد آمد
بر سر سرو چمن فاخته ای می لرزید
جنبش پر کلاه تو مرا یاد آمد
شهپر نصرت و اقبال مصور گردید
تا برون تیغ تو از بیضه فولاد آمد
خط پاکی است ز تاراج خزان هر برگش
هرکه چون سرو درین باغچه آزاد آمد
برمدار از لب خود مهر خموشی زنهار
که درین شیشه سربسته پریزاد آمد
بر سر خاک شهیدان تو نیایی، ورنه
نقش شیرین به سر تربت فرهاد آمد
زلف مشکین تو در دلشکنی بود علم
خط شبرنگ برای چه به امداد آمد؟
مستمال از رقم عزل نگشته است کسی
چون ز خط غمزه او بر سر بیداد آمد؟
صائب از ملک عدم این دل بی حاصل من
به چه امید به معموره ایجاد آمد؟