هرکه اینجا ز جگر آه ندامت نکشد
نفس صاف ز دل صبح قیامت نکشد
این شعر بیانگر احساسات عمیق انسانی و تأثیر عشق و ملامت بر زندگی است. شاعر به این نکته اشاره میکند که اگر کسی از ندامت درونی خود غافل باشد و نتواند احساسات خود را به درستی بیان کند، در روز قیامت نیز نفسش صاف نخواهد بود. او همچنین اعتراف میکند که برای رسیدن به ارزشهای واقعی و سنگین، باید از ملامتها و سرزنشها فرار کرد. عشق زنده و سوزان او را به جایی میبرد که اشکش نمیتواند از یاد معشوق فرار کند. در نهایت، او با لبخند به ملامتها پاسخ میدهد، نشان میدهد که در برابر درد و رنج عاشقانه تابآور مانده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هرکه اینجا ز جگر آه ندامت نکشد
نفس صاف ز دل صبح قیامت نکشد
هرکه خواهد که گرانسنگ بود میزانش
به که امروز سر از سنگ ملامت نکشد
تا ازان یار سفر کرده نگیرد خبری
اشک ما پای به دامان اقامت نکشد
نفس سوخته عشق ز پا ننشیند
تا گلاب از گل خورشید قیامت نکشد
سایه عشق گران است، عجب نیست اگر
سرو در زیر پر فاخته قامت نکشد
کرده ام خنده به ارباب ملامت صائب
اره چون بر سر من سین سلامت نکشد؟