کی ز تن کار دل خسته به آرام کشد؟
مرغ وحشی چه نفس در قفس و دم کشد؟
این شعر درباره احساسات عاشقانه و درونیاتی است که بین عشق و جدایی وجود دارد. شاعر از تنهایی و ناامیدی ناشی از دوری از معشوق صحبت میکند و به تصویر مرغی اشاره دارد که در قفس حبس شده است. او از ترس عاقبت عشق خود و تلخی کلمات ناشی از وصال میگوید. در ادامه، او به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره کرده و از تأثیر عمیق زلف و حضور او بر دل عاشق سخن میگوید. در نهایت، شاعر حسرت و شگفتی از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر زندگیاش را به تصویر میکشد. این شعر در مجموع تلاش دارد تا احساسات پیچیده عشق، زمزمههای دل و جذابیتهای بیپایان را به تصویر بکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کی ز تن کار دل خسته به آرام کشد؟
مرغ وحشی چه نفس در قفس و دم کشد؟
سخت گستاخ شد از وصل دلم، می ترسم
عاقبت کار من از بوسه به پیغام کشد
از زبان لعل لبش تلخی گفتار نبرد
نمک سنگ کجا تلخی بادام کشد؟
غم مرغان گرفتار ندارد صیاد
مور از رحم مگر دانه به این دام کشد
نکشد پای پر از آبله از خارستان
آنچه پهلوی من از بسرت آرام کشد
دانه اش از گره دام مهیا باشد
هرکه را زلف گرهگیر تو در دام کشد
دست کوتاه، گل از وصل فزون می چیند
شانه گستاخ سر زلف دلارام کشد
شکوه ای کز سر زلف تو مرا هست این است
که دل عاشق و اغیار به یک دام کشد
این چه کیفیت حسن است که مخمور وصال
از لب بام تو می همچو لب جام کشد
آب را دست درین باغ ز حیرت شد خشک
کیست تا دامن آن سرو گل اندام کشد؟
پله ناز تو سنگین تر ازان افتاده است
که ترا جذبه صائب به لب بام کشد