غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۶۴

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

دل پیران کهنسال غمین می باشد

قامت خم شده را داغ نگین می باشد

۲

در دل هرکه بود خرده رازی مستور

همچو دریای گهر تلخ جبین می باشد

۳

از لب ساغر می راز تراوش نکند

ساکن کوی خرابات امین می باشد

۴

یاد رخسار تو هم آتش بی زنهارست

رتبه حسن گلوسوز همین می باشد

۵

خال در کنج لب و گوشه چشم است مقیم

دزد پیوسته طلبکار کمین می باشد

۶

دهن خویش مکن باز به دریا صائب

که غذای صدف از در ثمین می باشد

بازگشت به سروده‌های صائب