ظاهر و باطن مردان به صفا می باشد
پشت این آینه ها روی نما می باشد
در این شعر، شاعر به بررسی تفاوت ظاهر و باطن مردان میپردازد و میگوید که زیبایی واقعی در باطن آنها نهفته است. او تأکید میکند که خودنمایی درخشانان رایج نیست و ارزش واقعی افراد در جوهر وجود آنهاست. همچنین، شاعر به تأثیرات فقر و نیاز بر دلهای مردم و اینکه خودآگاهی ممکن است فرد را به زمینگیری و محدودیت بکشد اشاره میکند. شاعر به نکتهای تأکید میکند که انسان باید از خودبینی و خودخواهی خارج شود تا به آزادی و حقیقت برسد. او همچنین به ارزشمندی چیزهای کمیاب و تجربهی دلانگیز بوسه و دوستی اشاره میکند. در پایان، به نوعی تواضع و نیکخواهی در رفتارها و افکار تأکید کرده و یادآور میشود که در زندگی واقعی، پیروزیها و موفقیتها تحت پوشش سادگی و تواضع قرار دارند. این شعر بُعدی فلسفی دارد و به بررسی معانی عمیقتری از زندگی و انسانیت میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ظاهر و باطن مردان به صفا می باشد
پشت این آینه ها روی نما می باشد
خودنمایی نبود شیوه روشن گهران
چون زره جوهرشان زیر قبا می باشد
می فتد زود ز چشم آنچه مکرر گردد
که شبی ماه نو انگشت نما می باشد
کاه را گر نکشد از ته دیوار برون
نقص در جاذبه کاهربا می باشد
حاجت ایجاد کند فقر به دلهای غیور
شه ز درویش طلبکار دعا می باشد
هرکه در قید خودی ماند زمین گیر بود
هرکه بیرون رود از خود همه جا می باشد
نخوت از مغز برون کن که حباب از دریا
تا بود در سرش این باد، جدا می باشد
من که از خود خبرم نیست ز بی پروایی
دل سرگشته چه دانم که کجا می باشد؟
بوسه ای زان دهن تنگ به صد جان ندهد
هرچه کمیاب بود بیش بها می باشد
تازه شد جان من از بوسه آن غنچه دهن
صحبت خوش نفسان روح فزا می باشد
در نظرها شود انگشت نما چون مه نو
از تواضع قد هرکس که دوتا می باشد
دامن آه سحر را مده از کف صائب
که فتوحات درین زیر لوا می باشد