هرکه را چشم بر آن گوشه ابرو باشد
دلش آویخته پیوسته به یک مو باشد
این شعر به توصیف حالتهای عاشقانه و دلبستگیهای انسانی میپردازد. شاعر در آن بیان میکند که هر کسی که به زیبایی خاصی علاقهمند باشد، دلش به آن زیبایی آویزان است و نمیتواند از آن چشم بردارد. او همچنین به مقایسههای زیبا و عمیق بین اجزای مختلف زندگی، مانند عشق و طرز نگاه به جهان، اشاره میکند. در ادامه، شاعر به یکسانی ارزشها در نظر عارفان اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که در عمق وجود افراد چیزهایی پنهان است که ممکن است در ظاهر دیده نشود. شعریست پر از تمثیل و تشبیه که به احساسات و تجربیات انسانی میپردازد و تفاوتها و شباهتها را با زبان شاعرانه بیان میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هرکه را چشم بر آن گوشه ابرو باشد
دلش آویخته پیوسته به یک مو باشد
نکشد دل به تماشای خیابان بهشت
هرکه را در نظر آن قامت دلجو باشد
خط آن پشت لب از چهره خوشاینده ترست
سبزه را جلوه دیگر به لب جو باشد
صحبت قال شمارند خیال اندیشان
خلوتی را که در او چشم سخنگو باشد
باطن ما بود از ظاهر ما روشنتر
پشت آیینه ما صافتر از رو باشد
سنگ و زر در نظر عارف آگاه یکی است
صدف گوهر انصاف ترازو باشد
می پرد دیده به جوی دگرانش چو حباب
روزی هر که نه از قوت بازو باشد
نیست پوشیده بر او صورت احوال جهان
هرکه را جام جم آیینه زانو باشد
نتوان گوهر نایاب به غواصی یافت
جای رحم است بر آن کس که خداجو باشد
هرکه بی جاذبه آن طرف از جا خیزد
حاصلش آبله پا ز تکاپو باشد
بلبلان خود سر و گلها همه بی شرم شوند
گلستانی که در او یک گل خودرو باشد
نیست موقوف سبب، سوز دل ما صائب
لاله داغ درین غمکده خودرو باشد