زردی روی من از باده کشیدن باشد
موج می رنگ مرا بال پریدن باشد
این شعر بیان کننده احساسات عاشقانه و تأملات شاعر درباره عشق، درد و زیبایی است. شاعر از باده و شوق به وصال میگوید و به غم و رنج دل عاشق اشاره میکند. او از ناپایداری لذتها و دردهای ناشی از عشق و فراق سخن میگوید و به ظرافتهای گفتار و دوستی اشاره میکند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که تنها سخن محبت و مهر ارزش شنیدن دارد، و به دنبال درک عمیقتر از زندگی و عشق است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
زردی روی من از باده کشیدن باشد
موج می رنگ مرا بال پریدن باشد
زان به خون قانعم از باده گلرنگ که خون
باده ای نیست که موقوف رسیدن باشد
دل عاشق ز غم روز حساب آسوده است
دانه سوخته فارغ ز دمیدن باشد
تا به چند از لب میگون تو ای بی انصاف
روزی ما لب خمیازه مکیدن باشد
بردباری و تواضع سپر آفتهاست
پل این سیل گرانسنگ خمیدن باشد
راه در بی جهت از یک جهتی بتوان برد
خضر این بادیه دنبال ندیدن باشد
سخن پاک محال است که افتد بر خاک
در گهر آب مسلم ز چکیدن باشد
چند چون شمع درین بزم ز روشن گهری
روزی من سر انگشت مکیدن باشد
نیست غیر از سخن مهر و محبت صائب
گفتگویی که سزاوار شنیدن باشد