غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۴۴

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

گر صفای حرم کعبه ز زمزم باشد

زمزم کعبه دل دیده پر نم باشد

۲

تا نبندی ز سخن لب، نشود دل گویا

نطق عیسی ثمر روزه مریم باشد

۳

دست حرص از دل سودازدگان کوتاه است

دانه سوخته از مور مسلم باشد

۴

برگ عیش از چمن سبز فلک چشم مدار

که گلش کاسه دریوزه شبنم باشد

۵

چون سبک دست تواند به جهان افشاندن؟

دست هرکس به ته سنگ ز خاتم باشد

۶

همه دانند که مطلب ز دعا آمین است

زلف اگر بر خط شبرنگ مقدم باشد

۷

می خلد در دل مغرور مرا چون سوزن

بخیه زخمم اگر رشته مریم باشد

۸

صائب آنان که به گفتار سرآمد شده اند

خصم خود را نپسندند که ملزم باشد

بازگشت به سروده‌های صائب