من و راهی که ز سر سنگ نشانش باشد
برق خنجر بلد راهروانش باشد
این شعر به تبیین احساسات عمیق و پیچیده انسانی میپردازد. شاعر از راهی سخن میگوید که نمایانگر سرنوشتش است و به نقش عشق و انتظار در زندگی اشاره میکند. او به نوعی از دلشکستگی و جدایی یاد میکند و میگوید که سردی محبت تأثیری بر دل آزاد او ندارد. همچنین به تماس بین عشق و درد میپردازد و بیان میکند که هر کس که در این بزم ظاهر شود، با نگاه دیگری به دنیا مینگرد. در نهایت، شاعر یادآور میشود که عشق و زیبایی هرگز از دل عاشق غافل نخواهند شد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
من و راهی که ز سر سنگ نشانش باشد
برق خنجر بلد راهروانش باشد
کی عنانداری بیتابی ما خواهد کرد؟
آن که از رفتن دل آب روانش باشد
از عقیقی است مرا بوسه توقع که سهیل
یکی از جمله خونابه کشانش باشد
نتوان یافت ز پیچیدگی افکار مرا
راه فکر من اگر موی میانش باشد
هر که چون جام درین بزم تهی چشم افتاد
چشم پیوسته به دست دگرانش باشد
سرد مهری چه کند با دل آزاده ما؟
این نه سروی است که پروای خزانش باشد
تیر آهش ز دل سنگ ترازو گردد
هر که از قامت خم گشته کمانش باشد
می برد تربتش از نوحه گران گویایی
هر که گنجینه اسرار نهانش باشد
از ته دل چقدر خنده تواند کردن؟
نوبهاری که به دنبال، خزانش باشد
حسن غافل نشود از دل عاشق صائب
که کماندار توجه به نشانش باشد