چشم ناقص گهران بر زر و زیور باشد
زینت ساده دلان پاکی گوهر باشد
این شعر به بررسی مفاهیم زیبایی، خودشناسی و دین میپردازد. شاعر به نقد تعلقات دنیوی، مانند زر و زیور و زیباییهای ظاهری، میپردازد و بر اهمیت درونگرایی و پاک بودن دل تأکید میکند. همچنین به تضاد بین افراد مذهبی و اهل شرابخواری اشاره میکند، که در ظاهر ممکن است نسبت به هم حسرت و رنج بکِشند، اما در باطن میتوانند تفاوتهای عمیقتری داشته باشند. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که لذتها و خوشیهای زندگی واقعی در دورانی ساده و صمیمی نهفته است، و اشاره به بیفکری و جاهطلبی میکند. به طور کلی، شعر حاوی پیامهایی درباره نادانی دنیاطلبی و تأکید بر ارزشهای معنوی و خودشناسی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چشم ناقص گهران بر زر و زیور باشد
زینت ساده دلان پاکی گوهر باشد
پرده چشم خدابین نشود خودبینی
مرد را آینه زندان سکندر باشد
خود حسابان نگذارند به فردا کاری
عید این طایفه روزی است که محشر باشد
گشت در سنگ ملامت به تن زارم پنهان
رشته شیرازه جمعیت گوهر باشد
جلوه شاهد غیبی به تو رو ننماید
خانه چشم تو چندان که مصور باشد
غم افسر نخورند اهل خرابات مغان
سر گران چون ز می ناب شد افسر باشد
اهل مسجد ز خرابات سیه مست ترند
گردش سبحه در او گردش ساغر باشد
شمع و پروانه به دلگرمی هم می سوزند
شعله خواهش ما نیست که یک سر باشد
هوس گلشن فردوس ندارد صائب
هر که را گوشه میخانه میسر باشد