چند جان سختی ما سنگ ره ما باشد؟
صدف ما گره خاطر دریا باشد
این شعر به توصیف عشق و دردهای ناشی از آن میپردازد. شاعر به وضعیت انسانها در مقابل عشق و longing اشاره میکند و به تفاوتهای بین طاعت و عصیان پرداخته است. او اظهار میکند که عشق میتواند در قلب هر کسی جای داشته باشد و در جستجوی عشق، انسان باید به ارزشهای بالاتر دست یابد. همچنین در برابر زیباییها و زیبایی شناختی منحصربهفرد عشق هشدار میدهد. به طور کلی، شعر به تلاطمهای عاطفی و جستجوی عمیق روحی در دنیای عشق اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چند جان سختی ما سنگ ره ما باشد؟
صدف ما گره خاطر دریا باشد
رحمت آن نیست که طاعت نکند عصیان را
سیل یک لحظه غبار دل دریا باشد
نیستم عقل که مردود نظرها باشم
درد عشقم که مرا در همه دل جا باشد
طالب گوهر عشقی، دل روشن به کف آر
لگن شمع تجلی ید بیضا باشد
اشک عشاق، نظر بسته به دامان آید
طفل این قوم گریزان ز تماشا باشد
هر که با دختر رز دست در آغوش کند
می خورم خونش، اگر پنبه مینا باشد
عجبی نیست که رفتار فراموش کند
عرق از بس به رخش محو تماشا باشد
هر که را درد طلب نیست غم رزق خورد
رزق ما در قدم آبله پا باشد
دل صائب نکشد ناز ترشرویی بحر
روزی این صدف از عالم بالا باشد