بیت معمور شد آن خانه که ویران تو شد
حلقه کعبه شد آن چشم که حیران تو شد
این شعر به زیبایی و عشق شاعرانه به محبوب میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویر و استعارات، احساسات عمیق خود را نسبت به محبوب توصیف میکند. او خانهای که به خاطر محبوب ویران شده، چشمهای حیران و گدایی جانهایی که در طلب محبوب جان میدهند را وصف میکند. در ادامه، شاعر بر نعمتها و لذایذی که از وجود محبوب به دست میآید تأکید میکند و میگوید که حتی زیباییهای طبیعی و بهشتی نیز تحت تأثیر جلوه محبوب قرار میگیرند. همچنین میگوید که عشق او باعث رنج و درد دلش شده و در عین حال زندگیاش را به روشنی و روشنی میدهد. شاعر به تصویری متعالی از محبوب خود میرسد که همه چیز در دنیایش تحت تأثیر اوست. در نهایت، او عمیقاً به عشق و زیباییهای شعری خود اشاره میکند و رابطهاش را با محبوب به عنوان منبع الهامش معرفی میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بیت معمور شد آن خانه که ویران تو شد
حلقه کعبه شد آن چشم که حیران تو شد
بس که جان در طلبت راهروان افشاندند
سر بسر خرده جان ریگ بیابان تو شد
چون در فیض شود قبله ارباب نیاز
چاک هر سینه که از خنجر مژگان تو شد
بی نمک می شمرد مایده جنت را
کام هرکس نمکین از نمک خوان تو شد
گرچه از گوهر جان شد صدف خاک تهی
جگرش کان بدخشان ز شهیدان تو شد
می کند خون به دل غازه حوران بهشت
خون هر کشته که گلگونه دامان تو شد
غوطه زد در عرق خون ز شفق پیرهنش
صبح از بس خجل از چاک گریبان تو شد
آب روشن که روان بود درین سبز چمن
خشک چون آینه از حیرت جولان تو شد
رم آهو که بر او بود بیابانها تنگ
پای خوابیده ز گیرایی مژگان تو شد
ماه کنعان که ز جان مصر خریدارش بود
محو چون خواب فراموش به زندان تو شد
آید از دیدن خورشید جهانتاب به حال
خیره هر چشم که از چهره تابان تو شد
شور محشر چه کند با دل صد پاره من؟
خوش نمک زخم من ار پسته خندان تو شد
نتوان کرد به شیرازه محشر جمعش
هر که زیر و زبر از شوخی جولان تو شد
با خیال تو چه شبها که به روز آوردم
تا دل سوخته ام شمع شبستان تو شد
قسمت من چه بود زان لب سیراب، که خضر
با لب تشنه ز سرچشمه حیوان تو شد
خط یاقوت غبار نظر من گردید
سرمه بینش من تا خط ریحان تو شد
گرچه از میوه شیرین نشود دندان کند
کند دندان من از سیب زنخدان تو شد
گرچه هر بیت ز دیوان تو بیت الغزل است
صائب این تازه غزل زینت دیوان تو شد