جگر پاره اگر مایده خوانم شد
چشم شور فلک سفله نمکدانم شد
این شعر بیانگر احساسات عمیق و پیچیده شاعر است. شاعر با استفاده از تصاویری خاص، به جدایی و دردهای درونیاش اشاره میکند. او از جگر پاره و درد جدایی صحبت میکند و به تضادهای زندگی اشاره دارد. با تشبیهات مختلف، از قفس تنگ ، آب حیات و خوابهای پریشان نام میبرد که نشاندهنده حالتی از ناآرامی و آزادی ناپایدار است. همچنین، از خطرات و ناملایمات زندگی و تأثیرات منفی اطراف بر روح و روانش صحبت میکند. در نهایت، شاعر با تصاویری از زیبایی و آشفتهحالی، به عدم آرامش درونی و جستجوی آزادی و پاکی اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
جگر پاره اگر مایده خوانم شد
چشم شور فلک سفله نمکدانم شد
تنگدل داشت پریشانی پرواز مرا
غنچه گشتم، قفس تنگ گلستانم شد
دست شستم ز جهان، آب حیاتم گردید
پا نهادم به هوا، تخت سلیمانم شد
تا درین عالم پرشور نظر کردم باز
تخته مشق دو صد خواب پریشانم شد
خامشی از سگ گیرنده کمینگاه بلاست
نیستم ایمن اگر نفس به فرمانم شد
از خودی بود به من دامن صحرا زندان
رفتم از خویش برون، شهر بیابانم شد
رود نیلم به مکافات عزیزی بخشید
چهره نیلی اگر از سیلی اخوانم شد
کرد از تهمت اگر مصر غبار آلودم
دامن پاک، کلید در زندانم شد
صائب از خامه من سنبل تر می ریزد
تا دل آشفته آن زلف پریشانم شد