چشم عاشق پی جانان به پریدن نرسد
دل صیاد به آهو به تپیدن نرسد
این شعر به احساساتی عمیق و ناامیدکننده درباره عشق و زندگی اشاره دارد. شاعر به تصویر کشیدن نرسیدن به آرزوها و خواستهها میپردازد. در اینجا عشق به معشوق به نوعی ناامیدی تبدیل شده و دلباختگی به زیباییها و لذتها به بنبست میرسد. تصویرهای مختلفی از جمله تپش دل صیاد برای آهو و سوختن اختر عاشق برای ترقی، نشاندهندهی ناکامی و از دست رفتن فرصتهاست. در نهایت، شاعر برای خود رهایی از این وضعیت و رسیدن به خوشیها را غیرممکن میداند و به نوعی تسلیم در برابر سرنوشت و واقعیتهای تلخ زندگی را بیان میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چشم عاشق پی جانان به پریدن نرسد
دل صیاد به آهو به تپیدن نرسد
اختر عاشق و امید ترقی، هیهات
دانه سوخته هرگز به دمیدن نرسد
بهر گلگونه ربایند ز هم حورانش
کشته تیغ ترا خون به چکیدن نرسد
ما قدم بر قدم جاذبه دل داریم
خبر قافله ما به شنیدن نرسد
به تماشا ز بهشت رخ او قانع باش
که گل و میوه این باغ به چیدن نرسد
قسمت این بود که از دفتر پرواز بلند
به من خسته به جز چشم پریدن نرسد
پرده صبح امیدست شب نومیدی
تا نسوزد نفس اینجا به کشیدن نرسد
دورتر می شود از قطع مسافت راهش
رهنوردی که به منزل به رمیدن نرسد
تو ز لعل لب خود، کام مکیدن بردار
که به ما جز لب خمیازه مکیدن نرسد
در حریمی که من از درد کشانم صائب
بحر را دعوی پیمانه کشیدن نرسد