دل به مطلب اگر از راه تپیدن نرسد
گو مکن سعی که هرگز به دویدن نرسد
در این شعر، شاعر به بیان احساسات و ناکامیهای عاشقانه و جستجوی حقیقت میپردازد. او به این نکته اشاره میکند که عشق و فهم عمیق فراتر از کوششهای معمولی است و به راحتی به دست نمیآید. شاعر به تپش دل و کوشش در دویدن اشاره میکند، اما میگوید که این تلاشها به ثمر نمیرسد. او به حیرت و دردی ناشی از عشق اشاره دارد و بیان میکند که در این مسیر، انسانها نمیتوانند به مقامهای بالا دست یابند یا به خواستههای خود برسند. در نهایت، شاعر اضطراب و غم ناشی از ناکامیهای عاشقانه را توصیف میکند و به حسرتهایی که از عشق بر دل انسان باقی میماند، اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دل به مطلب اگر از راه تپیدن نرسد
گو مکن سعی که هرگز به دویدن نرسد
بهترین پایه صاحب نظران حیرانی است
دیده هرگز به مقامی ز پریدن نرسد
پای فهمیده در آن سلسله زلف گذار
که در آن کوچه به خورشید دویدن نرسد
از دل پخته مزن لاف که این میوه خام
نرسد تا به لبت جان، به رسیدن نرسد
وحشتی قسمت مجنون من از عشق شده است
که به من هیچ غزالی به رمیدن نرسد
گرچه چون لاله نگونسار بود کاسه من
از دل سوخته خونم به چکیدن نرسد
نرسد زان به تو از چشم بدان آسیبی
کز لطافت گل روی تو به دیدن نرسد
نه چنان رفته ام از خود که دگر بازآیم
دامن رفته ز دستم به کشیدن نرسد
می دود در پی آن چشم دل خام طمع
طفل هرچند به آهو به دویدن نرسد
از لطافت به تماشایی آن سیب ذقن
بجز از دست و لب خویش گزیدن نرسد
آنچنان محو تو شد دیده نظار گیان
که به گلهای چمن نوبت چیدن نرسد
دل سودا زده و حرف شکایت، هیهات
دانه سوخته هرگز به دمیدن نرسد
مهربان گر به یتیمان نشود دایه لطف
هوش اطفال به انگشت مکیدن نرسد
چه کند با دل سنگین طبیبان صائب؟
ناتوانی که فغانش به شنیدن نرسد