غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۰۹

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

زنگ غفلت ز دل من نگران می‌خیزد

از زمین سبزهٔ خوابیده گران می‌خیزد

۲

دیده‌ای آب ده از چهرهٔ گل چون شبنم

که دمادم نفس سرد خزان می‌خیزد

۳

عیش در کوی مغان بر سر هم ریخته است

پیر ازین خاک طرب‌خیز جوان می‌خیزد

۴

عاشق و شکوهٔ معشوق، خدا نپسندد!

سبزه از تربت من بسته زبان می‌خیزد

۵

اثر آه من از سینهٔ افلاک بپرس

گرد این تیر سبکرو ز نشان می‌خیزد

۶

اثر ظلم محال است به ظالم نرسد

ناله پیش از هدف از پشت کمان می‌خیزد

۷

با دل سوخته خوش باش که در محفل عشق

از سپندی که نسوزند فغان می‌خیزد

۸

رایت قافلهٔ عشق سبکرفتاری است

که به همت ز سر هر دو جهان می‌خیزد

۹

سینه‌چاکان ترا از دل بی‌صبر و قرار

چون جرس از در و دیوار فغان می‌خیزد

۱۰

بی‌سپر در دهن تیغ درآید صائب

هر که را مهر خموشی ز دهان می‌خیزد

بازگشت به سروده‌های صائب