گریه ابری است که از دامن دل می خیزد
آه گردی است که از رفتن دل می خیزد
در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق و درد دل خود میپردازد. گریه را به عنوان ابری میداند که از دل برمیخیزد و آه را نشانهٔ جدایی دل برمیشمارد. او اشاره میکند که اگر جانبخش و الهامبخش در دل نباشد، نواهایی که از دل برمیخیزد، نشاندهندهٔ زیبایی و عشق است. زاهدان خشک و بیاحساس نمیتوانند درک کنند که صدای توحید و عشق از دلهای زنده برمیخیزد. شاعر به اهمیت عشق و تاثیر آن بر وجود انسان اشاره میکند و بیان میکند که غم و درد در نهایت از دل برمیخیزد. او در نهایت از زیباییهایی سخن میگوید که از دل و احساسات پدید میآیند و نمیتوان آنها را نادیده گرفت.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گریه ابری است که از دامن دل می خیزد
آه گردی است که از رفتن دل می خیزد
دم جان بخش به هر تیره درونی ندهند
این نسیمی است که از گلشن دل می خیزد
زاهد خشک کجا، نغمه توحید کجا؟
این نوا از شجر ایمن دل می خیزد
در حریم دل اگر ماهرخی مهمان نیست
این چه نورست که از روزن دل می خیزد؟
هر حجابی که به علم نظر از پیش نخاست
به دو پیمانه می روشن دل می خیزد
عشق درمان گرانجانی ما خواهد کرد
آخر این کوه غم از دامن دل می خیزد
چشم بد دور ازان سلسله زلف دراز
که ز هر حلقه او شیون دل می خیزد
منع صائب نتوان کرد ز فریاد و فغان
کاین نوایی است که از رفتن دل می خیزد