غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۰۴

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

در گنه اشک ندامت ز جگر برخیزد

این سحابی است که از دامن تر برخیزد

۲

باده در چشم و دل پاک پریزاد شود

قطره چون در صدف افتاد گهر برخیزد

۳

به شکر یا به نوای شکرین پیوندد

هر که از خاک چو نی بسته کمر برخیزد

۴

از حریصان نرود حرص زر و سیم به مرگ

تشنه از خواب همان تشنه جگر برخیزد

۵

غفلت نفس دو بالا شود از موی سفید

سگ محال است که از خواب سحر برخیزد

۶

خانه کعبه مقصود سویدای دل است

گرد هستی اگر از پیش نظر برخیزد

بازگشت به سروده‌های صائب