چون خط از چهره آن ماه لقا برخیزد
زنگ از آیینه بینایی ما برخیزد
در این شعر، شاعر به زیبایی معشوق و تاثیر خط او بر دل و جان انسانها میپردازد. او از زیباییهای ظاهری و باطنی معشوق میگوید و نشان میدهد که عشق او، هم همچون خطی بر چهره یک ماه، تاثیر عمیقی بر بینایی و احساسات دارد. عشق و زیبایی در شعر او به صورت مجاز و تشبیه بیان شده و بیانگر حسرت و شوقی عمیق است. همچنین، شاعر از غم و درد ناشی از دوری از معشوق سخن میگوید و تأکید میکند که در دل غمزده هیچ غباری نمیتواند نشیند. بهطور کلی، این اشعار گویای عمق احساسات و تجربیات انسانی در رابطه با عشق، زیبایی و درد است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چون خط از چهره آن ماه لقا برخیزد
زنگ از آیینه بینایی ما برخیزد
بر دل از رهگذر خط تو چون خط غبار
ننشسته است غباری که ز جا برخیزد
داغ غیرت به دل خضر و مسیحا سوزد
لاله ای کز سر خاک شهدا برخیزد
در بساطی که گهر گرد یتیمی دارد
چه غبار از دل غم دیده ما برخیزد؟
خضر از سبزه خوابیده گران خیزترست
پیش آن کس که ز شوق تو ز جا برخیزد
من و آن حسن جهانسوز که در محفل او
از سپندی که نسوزند صدا برخیزد
تا نظر واکند از پای فتد چون نرگس
هر که از خاک به امداد عصا برخیزد
راه خوابیده محال است که بیدار شود
اگر از شش جهت آواز درا برخیزد
اژدها را طمع گنج گوارا سازد
از سر راه محال است گدا برخیزد
خامشی تبت وارونه پرگویان است
نیست ممکن که ز یک دست صدا برخیزد
به شتابی گذرم صائب ازین وحشتگاه
که ز هر آبله ام بانگ درا برخیزد