هر که زشت است همان زشت به عقبی خیزد
کور از خواب محال است که بینا خیزد
این شعر به بررسی مفاهیمی همچون زیبایی، دانش، عشق و رحمت میپردازد. شاعر بیان میکند که هر چیزی که زشت یا نادان است، به همان گناه و عیب خود ادامه میدهد و تغییر نمیکند. همچنین به تلاش برای رسیدن به حقیقت و زیبایی اشاره میکند و میگوید که عشق و رحمت میتوانند دلها را پاک کنند. زندگی و تلاش انسانها را به حرکت پرخروش طبیعت تشبیه میکند و تأکید میکند که اگر بزرگان و دانشمندان به سعی و تلاش وادار شوند، اثر بزرگی بر دنیا خواهند گذاشت. در نهایت، شاعر با اشاره به عشق و دلسوزی، تأکید میکند که امید و زیبایی حتی در سختترین شرایط نیز میتواند تجلی یابد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر که زشت است همان زشت به عقبی خیزد
کور از خواب محال است که بینا خیزد
خازن مرگ مبدل نکند گوهر را
جاهل از خواب محال است که دانا خیزد
ننگ همت بود از هیچ فشاندن دامن
سهل زهدی است که کس از سر دنیا خیزد
حاصلش ماندگی و آبله پا باشد
هر که بی جاذبه آن طرف از جا خیزد
روی در قبله عشق است همه عالم را
منزلش بحر بود سیل ز هرجا خیزد
رحمت از چهره دل گرد گنه پاک کند
تیرگی از دل سیلاب به دریا خیزد
هر نسیمی که به گرد سر یوسف گردد
آه بیطاقتی از جان زلیخا خیزد
گر چنین دست برآرند بزرگان به طمع
ابر چون پنبه افشرده ز دریا خیزد
شمع بینش شود از خاک شهیدان روشن
نرگس از تربت این طایفه بینا خیزد
گر به بالین من خسته دل آید صائب
رنگ اعجاز ز سیمای مسیحا خیزد