پایم از گرمی رفتار چنان میسوزد
که دل آبله بر ریگ روان میسوزد
در این اشعار، شاعر از سوز و گداز عشق و شوق سخن میگوید. او با توصیفاتی زیبا بیان میکند که عشقش چنان عمیق و سوزان است که مانند آتش او را فرا میگیرد. در این وادی شوق، همه چیز از دل و جان او میسوزد، حتی طبیعت و عناصر مختلف. شاعر به زیبایی حسرت و آرزوی خود را نسبت به معشوق بیان میکند و تأکید میکند که عشق او آنقدر قوی است که میتواند دو جهان را بسوزاند. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که وقتی این اشعار را به دیگران میخواند، تأثیر عشقش بر محیط نیز محسوس است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
پایم از گرمی رفتار چنان میسوزد
که دل آبله بر ریگ روان میسوزد
وادی شوق چه وادی است که طفلی به هوس
گر کند مرکب نی گرم، عنان میسوزد
حرم عصمت میخانه چه دارالامنی است
شمع مهتاب به فانوس کتان میسوزد
دل بیدار ازین صومعهداران مطلب
کاین چراغی است که در دیر مغان میسوزد
آتشین شکوهای از لعل تو در دل دارم
که اگر لب بگشایم دو جهان میسوزد
صبح محشر ز جگر صد نفس سرد کشید
همچنان لقمه عشق تو دهان میسوزد
چون به دیوان برم این تازه غزل را صائب؟
که به یک چشم زدن کلک و بنان میسوزد؟