غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۰۰

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

پایم از گرمی رفتار چنان می‌سوزد

که دل آبله بر ریگ روان می‌سوزد

۲

وادی شوق چه وادی است که طفلی به هوس

گر کند مرکب نی گرم، عنان می‌سوزد

۳

حرم عصمت میخانه چه دارالامنی است

شمع مهتاب به فانوس کتان می‌سوزد

۴

دل بیدار ازین صومعه‌داران مطلب

کاین چراغی است که در دیر مغان می‌سوزد

۵

آتشین شکوه‌ای از لعل تو در دل دارم

که اگر لب بگشایم دو جهان می‌سوزد

۶

صبح محشر ز جگر صد نفس سرد کشید

همچنان لقمه عشق تو دهان می‌سوزد

۷

چون به دیوان برم این تازه غزل را صائب؟

که به یک چشم زدن کلک و بنان می‌سوزد؟

بازگشت به سروده‌های صائب