اشک گرمم جگر وادی محشر سوزد
داغ تبخال به کنج لب کوثر سوزد
شعر به بیان عواطف عمیق و درد ناشی از عشق و جدایی میپردازد. شاعری از اشکهایی سخن میگوید که در روز قیامت دلی وصفناپذیر را میسوزانند. او به تاثر ناشی از عشق اشاره میکند که میتواند در عین زیبایی، سوزناک و آتشزا باشد. با تصاویری از عشق و دلبستگی، شاعر به احساساتی چون درد و دلتنگی پرداخته و از افسوس و غم بر سر جدایی و ملالت میگوید. در نهایت، او از رنگ و بوی عشق و تاثیر آن بر روح و جان انسان سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اشک گرمم جگر وادی محشر سوزد
داغ تبخال به کنج لب کوثر سوزد
آستین دست ندارد به چراغ گل داغ
این چراغی است که تا دامن محشر سوزد
آتش عشق ز خاکستر هندست بلند
زن درین شعله ستان بر سر شوهر سوزد
از می این چهره که امروز تو افروخته ای
گر کنی باد زن از بال سمندر، سوزد
از کلاه نمدی دود کند اخگر عشق
این نه عودی است که در مجمر افسر سوزد
به که سر بر سر بالین سلامت بنهم
چند از پهلوی من سینه بستر سوزد؟
از چه برده است نواهای ملال انگیزت؟
که بر افغان تو صائب دل کافر سوزد