غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۹۰

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

بر ز نخدان تو هرکس که نگاه اندازد

گر بود خضر، دل خویش به چاه اندازد

۲

گرد بر دامن دریای کرم ننشیند

ابر اگر سایه رحمت به گیاه اندازد

۳

عقده مشکل ما را به نسیمی دریاب

تا به کی آه به اشک، اشک به آه اندازد؟

۴

در گذر از سر نظاره آن قد بلند

کاین تماشا ز سر چرخ کلاه اندازد

۵

دور باش مژه از هر دو طرف استاده است

زهره کیست بر آن چشم نگاه اندازد؟

۶

شکوه در دل گره و جرأت گفتارم نیست

مگر این سلسله را اشک به راه اندازد

۷

صائب از درد تغافل دل اگر خون گردد

به ازان است کسی رو به نگاه اندازد

بازگشت به سروده‌های صائب