باد اگر پرده ز رخساره یار اندازد
لرزه بر دست نگارین بهار اندازد
در این شعر، شاعر به زیباییهای طبیعت و عشق میپردازد. او میگوید اگر باد پرده را از چهره محبوب بردارد، زیبایی بهار را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. آب و آیینه از شرم محبوب به کناری میروند و هرنفسی جوهر خود را به نمایش میگذارد. همچنین، شرم محبوب بهاری از گلها را به یاد میآورد و زلف خورشید در شب زیبا میشود. شاعر به زیباییهای حرم و معشوقه اشاره میکند و میپرسد که تا کجا غمزگی او میتواند شکار دلها باشد. در نهایت، او فقر را میپذیرد و از این که چگونه کلامش میتواند رمزگشایی از احساسات عمیقش باشد، صحبت میکند. این شعر شاعرانه ترکیبی از عشق و طبیعت را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
باد اگر پرده ز رخساره یار اندازد
لرزه بر دست نگارین بهار اندازد
آب آیینه ز شرم خط او چون خس و خار
هر نفس جوهر خود را به کنار اندازد
شرم رخسار تو صد پرده خونین از گل
هر سر سال به رخسار بهار اندازد
زلف رخساره خورشید شود شبگیرم
شوق اگر سایه بر این مشت غبار اندازد
پیشگاه حرم و دیر گریبان چاک است
تا کجا غمزه او طرح شکار اندازد
گر مرا حوصله فقر نباشد چه عجب
که تهیدستی، آتش به چنار اندازد
کلک صائب چو گشاید گره از زلف سخن
تاب در نافه آهوی تتار اندازد