هرکه در دامن ارباب نظر دست نزد
غوطه زد در دل دریا، به گهر دست نزد
این شعر درباره افرادی است که در کنار معشوق خود به آرامش و خوشبختی میرسند و از دنیای پرمشکل و تاریک دور میشوند. شاعر به زیباییهای معشوق اشاره میکند و میگوید که کسانی که به درستی به عشق میورزند و در دامان عشق حفظ میشوند، از درد و رنجها دور خواهند ماند. همچنین او بر این نکته تأکید میکند که هرکس در جستجوی زیبایی و حقیقت بوده، به موفقیت دست یافته و به زبانی دیگر، با نشان دادن نقطه قوت محبت و عشق واقعی، به انتظارات معنوی بشریت میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هرکه در دامن ارباب نظر دست نزد
غوطه زد در دل دریا، به گهر دست نزد
هر که چون صبح گشایش ز دل شبها یافت
تا نفس داشت به دامان دگر دست نزد
سیر چشمی است به خال لب شیرین تو ختم
که به تلخی گذراند و به شکر دست نزد
پی سفیدست شب هر که صباحی دارد
ای خوش آن شب که به دامان سحر دست نزد
هر که چون سرو نگردید درین باغ آزاد
با دو صد عقده مشکل به کمر دست نزد
کی نگاهی ز تماشای جمالت برگشت؟
که بهم از مژه ها دیده تر، دست نزد
خار تهمت، خله پیرهن یوسف شد
گل به دامان تو ای پاک گهر دست نزد
به زمین سیه هند که رفت از ایران؟
که به هر کرنش و تسلیم به سر دست نزد
باش بیدار که ره در حرم کعبه نیافت
دل شب هر که بر آن حلقه در دست نزد
صائب این آن غزل سید معصوم که گفت
شانه بر موی کمر زد، به کمر دست نزد