قطره آن کس که پی آب به ظلمت می زد
کاش خود را به دم تیغ شهادت می زد
در این شعر، شاعر به بررسی مسائلی میپردازد که نشاندهنده تظاهر و ریا در رفتار انسانهاست. او به کسی اشاره میکند که برای یافتن آب، در تاریکی جستجو میکند و آرزو دارد که خود را فدای حقیقت کند. شاعر به زیبایی چهره محبوب مینگرد و بیان میکند که اندرزهای بیفایده دیگران، تنها بر آتش درون او میافزاید. در این میان، او به نامه اعمال گناهکاران اشاره میکند و میگوید که در ظاهر شاید سخنانی از لیاقت و فضیلت شنیده شود، اما در باطن، این فضایل واقعی نیستند. شاعر از قناعت و شکرگزاری صحبت میکند و به دو رویکرد در صحبت با مردم اشاره دارد؛ یکی ظاهر و دیگری باطن. در نهایت، او به اهمیت همت و تلاش در دستیابی به فضیلت و دولت اشاره میکند و میگوید که درک واقعی از فضا و مقام تنها از نظر بلندی به دست میآید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
قطره آن کس که پی آب به ظلمت می زد
کاش خود را به دم تیغ شهادت می زد
دید تا روی تو، چون گل همه تن دامن شد
آن که بر آتش من آب نصیحت می زد
این زمان نامه اعمال گنهکاران است
بر رویی که دم از صبح قیامت می زد
گرچه روی سخنش بود به ظاهر با غیر
نمکی بود که ما را به جراحت می زد
سیر صحرای شکرخیز قناعت کردم
چون شکر، مور در او جوش حلاوت می زد
آن که می بست به ظاهر در صحبت بر خلق
با دو صد دست به باطن در شهرت می زد
گنبد مسجد شهر از همه فاضلتر بود
گر به عمامه کسی کوس فضیلت می زد
از بلندی نظر بود نه از بیخبری
همت صائب اگر پای به دولت می زد