عشق اول به دل سوخته آدم زد
مایه ور شد ز دل آدم و بر عالم زد
این متن شعری است که درباره عشق، دلدادگی و آثار آن بر روح و جان انسان سخن میگوید. شاعر ابتدا به عشق اول و تأثیر عمیق آن بر دل و وجود آدمی اشاره میکند و از شور و شوقی که به همراه میآورد، سخن میگوید. او میگوید که زندگی و دنیای انسان از عشق پر شده و در این میان، درد و رنج نیز وجود دارد. شاعر به بررسی تناقضات عشق میپردازد، از جمله لذت و رنج، و به تاثیرات آن بر وجود خویش. در انتها، شاعر به بازتاب عشق در روح و جسم و چالشهایی که انسان در این مسیر با آن مواجه است، تأکید میکند و از دقت و احتیاط در ابراز احساسات سخن میگوید. در کل، شعر به زیبایی و پیچیدگی عشق و رابطه انسان با آن میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عشق اول به دل سوخته آدم زد
مایه ور شد ز دل آدم و بر عالم زد
در دل و جان ملک شور قیامت افتاد
زان نمک کز لب خود بر جگر آدم زد
تن خاکی که همان دید ز انسان ابلیس
مشت خاکی است که بر دیده نامحرم زد
من همان روز ز جمعیت دل شستم دست
که صبا دست در آن طره خم در خم زد
چون گل صبح به خون شست همان دم رخسار
به خوشی یک دو نفس هر که درین عالم زد
برد از دست و دل تاجوران گیرایی
پشت پایی که به دولت پسر ادهم زد
شادی برد نیرزد به حریف آزاری
بیش برد آن که درین دایره نقش کم زد
پای خم را مده از دست به افسون صلاح
که مرا راه خرابات زد و محکم زد
در شکنجه است ز شورابه دریا دایم
هر که چون دانه گوهر ز یتیمی دم زد
هر که قد ساخت دو تا پیش حق از بهر بهشت
بوسه بر دست سلیمان ز پی خاتم زد
معنی از دعوی گفتار قلم را لب بست
عیسی این مهر خموشی به لب مریم زد
گرچه جان بخش بود همچو مسیحا نفست
پیش آن آینه رخسار نباید دم زد
صائب از عشق چسان قامت خود راست کند؟
که فلک از ته این بار گران پس خم زد