شد فنا هر که سر از تیغ شهادت وا زد
تر نشد هر که دلیرانه بر این دریا زد
این شعر به تمجید از کسانی میپردازد که با شجاعت و دلیری به میدان میآیند و از شهادت نمیهراسند. شاعر بیان میکند که کسی که بر دریاهای خطر و چالشها میزند، میتواند به خواستههایش برسد. همچنین به ادب و احترام به مقام رفیع شهیدان اشاره میکند و هشدار میدهد که نباید به خودخواهی دامن زد. در کل، شعر به پرداختن به تلاش و فداکاری انسانها در برابر مشکلات و چالشها میپردازد و بر اهمیت استقامت و جهاد در زندگی تأکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شد فنا هر که سر از تیغ شهادت وا زد
تر نشد هر که دلیرانه بر این دریا زد
هرکسی حاجت خود را به دری عرض نمود
دست دریوزه ما بر در استغنا زد
به ادب باش که سر در قدم تیغ افشاند
چون حباب آن که درین بحر دم بیجا زد
گر خس و خار تعلق نبود دامنگیر
می توان خیمه چو شبنم به چمن هرجا زد
آب روشن که صفا در قدمش می غلطید
دید تا روی ترا آینه بر خارا زد
هر که بر سینه ارباب دعا دست گذاشت
خبر از خویش ندارد که به دولت پا زد
صائب از وادی در یوزه دلها مگذر
که پریشان نشد آن کس که در دلها زد