تا دلی از کف ارباب وفا می گیرد
بارها فال ز دیوان حیا می گیرد
این شعر به زیبایی توصیف احساسات و وفاداری عشق است. شاعر به بیان عشق و دلبستگیهای خود میپردازد و نشان میدهد که چگونه دل برای وفا و محبت میتپد. او به قدرت تبسم و ناز ابروها اشاره میکند و به بلبلانی که در قفساند و در جستجوی نغمه سرایی هستند، اشاره میکند. در نهایت، او از قلم خود به عنوان وسیلهای برای انتقال احساساتش یاد میکند و بیان میکند که عشق و زیبایی در کلام و عملش تجلی پیدا میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تا دلی از کف ارباب وفا می گیرد
بارها فال ز دیوان حیا می گیرد
گره ناز به ابروی تبسم بستن
غنچه تعلیم ازان بند قبا می گیرد
آن که چندین قفس از نغمه سرایان دارد
کار بر بلبل ما تنگ چرا می گیرد؟
ناوکی کز دل الماس ترازو گردد
زان کمانخانه ابروی هوا می گیرد
جز قلم کز سر خود قطع تعلق کرده است
که به تقریب سخن دست ترا می گیرد؟
صائب از فیض هواداری اشک سحری
لاله باغ سخن رنگ ز ما می گیرد