غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۷۹

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

تا دلی از کف ارباب وفا می گیرد

بارها فال ز دیوان حیا می گیرد

۲

گره ناز به ابروی تبسم بستن

غنچه تعلیم ازان بند قبا می گیرد

۳

آن که چندین قفس از نغمه سرایان دارد

کار بر بلبل ما تنگ چرا می گیرد؟

۴

ناوکی کز دل الماس ترازو گردد

زان کمانخانه ابروی هوا می گیرد

۵

جز قلم کز سر خود قطع تعلق کرده است

که به تقریب سخن دست ترا می گیرد؟

۶

صائب از فیض هواداری اشک سحری

لاله باغ سخن رنگ ز ما می گیرد

بازگشت به سروده‌های صائب