کیست دست من آزاده ز یاران گیرد؟
سرو را دست مگر ابر بهاران گیرد
این شعر به بررسی احساسات و عواطف انسانها در برابر طبیعت و زندگی میپردازد. شاعر از کیستی که در دستش آزاده نیست و تاثیر ابر و باران بر روی سروها صحبت میکند. او به سوختگی و حیرت درونی اشاره دارد و بر روی نکتهای چون گریهای که دانهای سوخته را سبز میکند، تأکید میورزد. همچنین، گلایههایی از زخم زبانها و تأثیر آنها بر جنون فردی وجود دارد. شاعر به حکمت دوری از افراد خودبین اشاره کرده و بر نقش آنها در گمکردن خود تأکید میکند. در نهایت، امید به زندگی و دوری از ناامیدی را مطرح میکند و به این نکته میپردازد که اگر دل به سمت معانی والاتر برود، میتوان به شکار امیدها و آرزوها دست یافت.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کیست دست من آزاده ز یاران گیرد؟
سرو را دست مگر ابر بهاران گیرد
نقس سوخته اش نقطه حیرت گردد
نی سواری که پی برق سواران گیرد
دانه سوخته را گریه ما سبز کند
زاغ در گلشن ما رنگ هزاران گیرد
نشود زخم زبان مانع طغیان جنون
خار چون دامن سیلاب بهاران گیرد؟
بگذر از مردم خودبین که کند خود را گم
هر که آیینه ازین آینه داران گیرد
خرده بینان فلک، خانه شماری چندند
چه کسی یاد ازین خانه شماران گیرد؟
هست امید که نومید نگردد صائب
دل اگر سایه سیمرغ شکاران گیرد