زاهد خشک ز میخانه چه لذت گیرد؟
گل کاغذ ز بهاران چه طراوت گیرد؟
این شعر بیانگر عمیقترین افکار انسانی است که به جستجوی لذت و خوشی میپردازد. شاعر به انتقاد از زاهدان خشک و بیاحساس میپردازد که از میخانه و زندگی لذت نمیبرند و در عزلت خود را حبس کردهاند. او تأکید میکند که دل شیدا و خراب نمیتواند از تنهایی و خلوت آرامش بگیرد و این نشاندهنده درگیریهای درونی انسان است. شاعر به امید و آرزوهای بیهوده اشاره میکند و بیان میکند که هرکس در جستجوی وحدت و ارتباط واقعی باشد، از تنهایی رنج نخواهد برد. او به جنبههای مثبت زندگی نیز اشاره میکند و میگوید نباید از موانع و ناامیدیها غافل شد، زیرا اینها میتوانند جلوی به دست آوردن فراغت و آرامش را بگیرند. با انتقاد از اندیشههای کوتاهمدت و بیمقدار، شاعر بر اهمیت تأمل و توجه به عمق زندگی تأکید میکند و در نهایت، به لزوم دوری از زهر و ماجراهای بیمعنی اشاره میکند. این شعر در نهایت دعوتی است به زندگی آگاهانه و پرمعنا.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
زاهد خشک ز میخانه چه لذت گیرد؟
گل کاغذ ز بهاران چه طراوت گیرد؟
کنج عزلت به پریشان نظران زندان است
دل رم کرده محال است ز خلوت گیرد
دل پریشان و پریشانتر ازو زلف حواس
به چه امید کسی دامن فرصت گیرد؟
سرو از برگ سراپا کف در یوزه شده است
که ز بالای تو سرمشق رعونت گیرد
نکشد زیر زمین وحشت تنهایی را
هر که در روی زمین خوی به وحدت گیرد
تا نشویند به خونابه دل دست دعا
چه خیال است که دامان اجابت گیرد؟
کوته آندیش تری نیست ز من عالم را
در ره سیل مرا خواب فراغت گیرد
مشو از یاس نفس پیش عزیزان غافل
کز نفس آینه صاف کدورت گیرد
غیر صائب که به جور تو بدآموز شده است
کیست این کاسه پر زهر به رغبت گیرد؟