غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۷۱

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

اوست عاقل که درین غمکده صهبا نخورد

روی دست از قدح و پای ز مینا نخورد

۲

شاهد بیخبریهاست سکندر خوردن

هر که فهمیده نهد پا به زمین، پا نخورد

۳

از دو رویان نتوان داشت طمع یکرنگی

بلبل آن به که فریب گل رعنا نخورد

۴

نکند زحمت ناآمده را استقبال

هر که امروز غم روزی فردا نخورد

۵

همت آن است که موقوف نباشد به طلب

رگ ارباب کرم نیش تقاضا نخورد

۶

ابر نیسان کند از آب گهر سیرابش

هر که صائب چو صدف آب ز دریا نخورد

بازگشت به سروده‌های صائب