سیل را در نظر آور که به ویرانه چه کرد
تا بدانی به من آن جلوه مستانه چه کرد
در این شعر، شاعر با به کار بردن تصاویری از سیل و زمینلرزه، به تأثیرات عمیق عشق و زیبایی اشاره میکند. او در مورد قدرت و اثرگذاری عشق و زیبایی میگوید که چگونه میتواند جهان را دگرگون کند. همچنین به ناتوانی انسان در درک عمق احساسات و تأثیرات عشق اشاره میکند، و چگونگی تسخیر دلها را به تصویر میکشد. شاعر به تناقضات عشق و کندی فهم عقل در مقابل شور و شوق احساسات اشاره میکند و در نهایت سوالاتی را مطرح میکند که نمیتوان به سادگی پاسخ داد. در کل، شعر تجلی آثار عشق و زیبایی در زندگی و دل انسانهاست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سیل را در نظر آور که به ویرانه چه کرد
تا بدانی به من آن جلوه مستانه چه کرد
هوشیاران جهان راه بیابان گیرند
گر بگویم که شب آن نرگس مستانه چه کرد
در و دیوار ز شوق تو ندارد آرام
یارب این زلزله با کعبه و بتخانه چه کرد
تو که هرگز سخن سخت ز کس نشنیدی
سنگ اطفال چه دانی که به دیوانه چه کرد
طاقت سیلی اخوان نبود یوسف را
خط بیرحم به رخساره جانانه چه کرد
می کند یک دل دیوانه جهان را پرشور
یارب آن زلف به چندین دل دیوانه چه کرد
بوی گل بار بود بر دل روشن گهران
شمع با بال و پرافشانی پروانه چه کرد
خواب را بستر بیگانه پریشان سازد
جان آگاه درین عالم بیگانه چه کرد
نیست تاب سخن سخت دل نازک را
با لب نازک او تا لب پیمانه چه کرد
بود بر شوخی او نه صدف گردون تنگ
در دل تنگ من آن گوهر یکدانه چه کرد
دوش کز گردش چشم تو دو عالم شد مست
زاهد خشک ندانم که به شکرانه چه کرد
سیل بر دامن صحرا نگذشته است ترا
تو چه دانی که به من جلوه مستانه چه کرد
کف ساقی ید بیضا شد ازین می صائب
یارب آن باده لب سوز به پیمانه چه کرد