غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۵۷

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

دامن دولت دنیا نتوان سخت گرفت

سایه بال هما را به قفس نتوان کرد

۲

اینقدر کز تو دلی چند بود شاد، بس است

زندگانی به مراد همه کس نتوان کرد

۳

شرر کذب به یک چشم زدن می میرد

تکیه بر دوستی اهل هوس نتوان کرد

۴

نعمتی نیست که چشمی نبود در پی آن

ترک وصل شکر از بهر مگس نتوان کرد

۵

صائب از طول امل دست هوس کوته دار

که در این دام به جز صید مگس نتوان کرد

۶

بیش ازین پیروی حرص و هوس نتوان کرد

همعنانی به سگ هرزه مرس نتوان کرد

بازگشت به سروده‌های صائب