خنده چون کبک به آواز نمی باید کرد
خویش را طعمه شهباز نمی باید کرد
شعر به بررسی موضوعاتی همچون خنده، عشق، راز، و زیبایی میپردازد. شاعر توصیه میکند که نباید خنده زدن را به وضوح نمایش داد و رازهای خود را فاش کرد. او بر این باور است که در دنیای تنگ و پرمشکل، نباید بر خویشتن تکیه کرد و باید از نشان دادن ضعفها و زشتها پرهیز کرد. زیبایی و راز باید در پنهانی نگهداری شوند و نباید به سادگی درباره آنها صحبت کرد. در نهایت، شاعر تاکید میکند که از افکار منفی و رفتارهای بد باید دوری کرد و به شفافیت در ارتباطات و صداقت در خوشیها اهمیت داد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خنده چون کبک به آواز نمی باید کرد
خویش را طعمه شهباز نمی باید کرد
گل به زانو دهد آیینه شبنم را جای
روی پنهان ز نظرباز نمی باید کرد
گوهر راز به غماز سپردن ستم است
باده در شیشه شیراز نمی باید کرد
عرصه تنگ فلک جای پرافشانی نیست
ظلم بر شهپر پرواز نمی باید کرد
بوی گل در گره غنچه پریشان نشود
پیش غماز دهن باز نمی باید کرد
هیچ رنگی ز سیاهی نبود بالاتر
سرمه در چشم فسونساز نمی باید کرد
کار سیلاب کند ریگ روان با بنیاد
تکیه بر عالم ناساز نمی باید کرد
چشم در خانه پر دود گشودن ستم است
پیش زشت آینه پرداز نمی باید کرد
چون ز خط قافله حسن شود پا به رکاب
به خریدار، دگر ناز نمی باید کرد
دهن از حرف بد و نیک چو بستی صائب
هیچ اندیشه ز غماز نمی باید کرد