روی آیینه دل تار نمی باید کرد
پشت بر دولت دیدار نمی باید کرد
این شعر به طور کلی درباره رنجها و چالشهای زندگی است و به ما یادآوری میکند که نباید به امیدهای واهی تکیه کرد. شاعر میفرماید که نمیتوان به ظواهر اتکا کرد و باید به ارزشهای واقعی و درونی توجه داشت. زندگی نباید صرفاً بر اساس گفتار و وعدههای پوچ دنبال شود و در مقابل مشکلات نباید ناامید شد. او همچنین به این نکته اشاره میکند که کسانی که به زیباییها و لذتهای دنیوی وابستهاند، ممکن است دچار خطرات و آسیبها شوند. در نهایت، به ارزش والا و بیقیمت دل آزاد تأکید میکند و میگوید که نباید به دلبستگیهای مادی یا دنیوی اهمیت داد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
روی آیینه دل تار نمی باید کرد
پشت بر دولت دیدار نمی باید کرد
از پریشان سخنی عمر قلم شد کوتاه
زندگی در سر گفتار نمی باید کرد
بالش نرم، کمینگاه گرانخوابیهاست
تکیه بر دولت بیدار نمی باید کرد
ای گل از آتش اگر خط امان می خواهی
خنده بر مرغ گرفتار نمی باید کرد
با متاعی که به سیم و زر قلب است گران
ناز یوسف به خریدار نمی باید کرد
بوسه گر نیست دل خسته به پیغام خوش است
زندگی تلخ به بیمار نمی باید کرد
ابر رحمت نبود قابل هر شوره زمین
باده تکلیف به هشیار نمی باید کرد
دردها می شود اکثر ز طبیبان افزون
غم خود عرض به غمخوار نمی باید کرد
از رخ تازه زند خون خریداران جوش
جنس خود کهنه به بازار نمی باید کرد
بر لباس است نظر مردم کوته بین را
سر خود در سر دستار نمی باید کرد
بی نگهبان چو شود حسن خطرها دارد
خار را دور ز گلزار نمی باید کرد
دل آزاده خود را چو بخیلان صائب
کیسه درهم و دینار نمی باید کرد