غنچه راز مرا آه به ناخن وا کرد
خنده چاک، گریبان مرا رسوا کرد
در این شعر، شاعر با استفاده از تصاویری گوناگون احساسات عمیق خود را به تصویر میکشد. او از غم و شادی، عشق و درد سخن میگوید. غنچهایی که راز او را فاش کرده و خندهای که باعث رسوایی او میشود. زخمهای عاطفی و داغهای درونش در مقابل عشق ناکام نمایان میشود. شاعر از باد صبا میخواهد که خبر خوشی را به معشوقان برساند و به توصیف زیباییها و احساسات خود در این عشق پرداخته و در نهایت به بازتاب این احساسات در شعر و دل مردم اشاره میکند. کلیت شعر حاکی از پیچیدگی و تلاطم عواطف انسانی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
غنچه راز مرا آه به ناخن وا کرد
خنده چاک، گریبان مرا رسوا کرد
زخم از پهلوی من طرف نمایان بربست
داغ در سینه من چشم تماشا وا کرد
گریه تلخ مرا خنده او شیرین ساخت
شعله آه مرا قامت او رعنا کرد
شعله حسن، جگر سوخته ای می طلبید
عشق در هر دو جهان گشت و مرا پیدا کرد
ببر ای باد صبا مژده به طفلان هوس
که در باغ نوی سبزه خطش وا کرد
برو ای زورق بی ظرف حباب از سر اشک
موج لنگر نتوانست درین دریا کرد
در هواداری آن زلف کم از شانه مباش
که سر خود همه را در سر این سودا کرد
صائب این تازه غزل را ز تو هرکس که شنید
از سویداش به مجموعه دل انشا کرد