روزگار طرب و نوبت غم می گذرد
ماتم و سور جهان زود ز هم می گذرد
این شعر به موضوع گذر زمان و ناپایداری زندگی میپردازد. شاعر اشاره میکند که روزگار همچنان که به شادی و غم میگذرد، زندگی و خواب آسوده نیز زودگذر است. او به تأمل در احساس دلتنگی و فشار وجودی اشاره میکند و میگوید که حتی ماه و خورشید تحت تأثیر عشق قرار دارند. مردم بیشتر در فکر تأمین نیازهای مادی خود هستند تا از حال دلشان. شاعر همچنین به عشق و زیباییهای ظاهری اشاره میکند و میگوید که این جذابیتها با گذر زمان محو میشوند. در پایان، او از حسادت دیگران و تأثیر آن بر زندگی خود سخن میگوید. کل شعر یادآور این است که همه چیز در این دنیا گذراست و هیچ چیز دائمی نیست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
روزگار طرب و نوبت غم می گذرد
ماتم و سور جهان زود ز هم می گذرد
خواب آسودگی و عرصه هستی، هیهات
صبح ازین مرحله با تیغ دو دم می گذرد
چه کند عرصه ایجاد به دلتنگی ما؟
سخن از تنگی صحرای عدم می گذرد
ماه و خورشید نتابند رخ از سیلی عشق
سکه را حکم به دینار و درم می گذرد
هیچ کس نیست که در فکر دل خود باشد
عمر مردم همه در فکر شکم می گذرد
لب لعل تو به این آب نخواهد ماندن
دور فرماندهی خاتم جم می گذرد
این چه چشم است که از غمزه بی زنهارش
آب تیغ از سر آهوی حرم می گذرد
صائب از اهل حسد می گذرد بر دل من
آنچه بر آینه از صحبت نم می گذرد