کلفت از مردم آزاده شتابان گذرد
همچو سیلاب که بر خانه بدوشان گذرد
در این شعر، شاعر به ناپایداری و گذرای زندگی اشاره میکند. او از وضعیتی میگوید که انسانها همچون سیلاب یا درختی که در باد میدود، به سرعت و بیتوجهی از کنار مسائل و زیباییهای زندگی گذر میکنند. شاعر به تاسف از بیخبری انسانها در دوران جوانی و همچنین به درد دلهای عاشقانه و رنجی که از دوری معشوق میکشند، اشاره میکند. او با بیان این نکته که مرگ بهتر از زندگی دور از عشق است، عمق ناامیدی و سرگشتگی در برابر گذر زمان را به تصویر میکشد. شعر در مجموع، تاملاتی در مورد عمر کوتاه و بیخبری انسانها از فرصتهای زندگی و عشق را بیان میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کلفت از مردم آزاده شتابان گذرد
همچو سیلاب که بر خانه بدوشان گذرد
دیده هر که نشد باز درین عبرتگاه
روزگارش همه در خواب پریشان گذرد
خود شکن شهپر توفیق مهیا دارد
رفرف موج، سبک از سر عمان گذرد
تاج لعل از سر منصور نهندش بر سر
چون سر دار، سر هر که ز سامان گذرد
گذرد تشنه دیدار تو از روضه خلد
همچو ماتم زده کز طرف گلستان گذرد
رود از کار دو دستش ز عنانداری دل
هر که را از نظر آن سرو خرامان گذرد
قطع پیوند به دلهای دو نیم آسان است
که سبک از سر خود پسته خندان گذرد
دل دشمن به تهیدستی ما می سوزد
برق چون ابر ازین مزرعه گریان گذرد
رفت در بیخبری عهد جوانی افسوس
تا بجا مانده هستی به چه عنوان گذرد
تا به کی صائب از آن جان جهان باشم دور؟
مرگ بهتر ز حیاتی که به هجران گذرد