هر کجا قصه آن طره و کاکل گذرد
موج آشفتگی از دامن سنبل گذرد
این شعر به توصیف زیباییهای عشق و معشوق میپردازد. شاعر از طره و کاکل معشوق صحبت میکند و میگوید که هرجا این زیباییها میگذرد، آشفتگی و شوق در دلها بهوجود میآورد. او به پاکی و زیبایی دامن معشوق اشاره کرده و اشاراتی به ندامت و حسرت میکند. شاعر همچنین از دشواریهای عشق و تلاطمهای زندگی سخن میگوید و بیان میکند که در هر مسیری ممکن است مشکلات و چالشهایی پیش بیاید. در نهایت، او تأکید میکند که ارزش عمر و زمان باید مورد توجه قرار گیرد و نباید بیهوده سپری شود. شاعر با تصاویری زیبا و نمادین، از عشق و زیباییها و نیز دشواریهای آن صحبت میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر کجا قصه آن طره و کاکل گذرد
موج آشفتگی از دامن سنبل گذرد
که گذشته ازین باغ، که تا دامن حشر
عرق شرم ورق بر ورق گل گذرد
دامنش در گرو خار ندامت ماند
شوخ چشمی که ز عاشق به تغافل گذرد
دامن حسن غیور تو ازان پاکترست
که تمنای تو در خاطر بلبل گذرد
ننهم پای ارادت به حریمی که در او
حرف طول امل و عرض تجمل گذرد
گریه حسرت ما از سر افلاک گذشت
سیل پرزور چو افتد ز سر پل گذرد
کشتی عقل، خراباتی این گرداب است
زهره کیست دلیر از قدح مل گذرد؟
بس که در هر گذری راهزنی پنهان است
رشته از کوچه گوهر به تأمل گذرد
اگر از عمر گرانمایه بیابد مهلت
صائب آن نیست ز کشمیر و ز کابل گذرد