غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۳۱

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

صائب این بار به صد دست نگه خواهم داشت

دل مجروح اگر جان ز عتابش ببرد

۲

چشم شوخ تو محال است که خوابش ببرد

مگر از مستی سرشار شرابش ببرد

۳

عرق شبنم گل خشک نگشته است هنوز

مگذارید که گلچین به شتابش ببرد

۴

بحر اگر از گهر خویش زند جوش گزاف

طفل اشکم به زبان آید و آبش ببرد

بازگشت به سروده‌های صائب