پاس اندوه دل تنگ نگه می دارد
شیشه ما طرف سنگ نگه می دارد
این شعر نگرانی و اندوه شاعر را درباره دل تنگی و عشق بیان میکند. شاعر به این موضوع اشاره میکند که چگونه سنگینی احساسات و خاطرات سختی را بر دلش میگذارد و او را به نگهداری این اندوه مجبور میکند. او از لحظات کودکی خود یاد میکند و میگوید که مانند فلاخن، احساساتش را به دور نگه میدارد. همچنین، اشاره میکند که بلبلها از مراحل عشق خبری ندارند و گلها از شادی دچار پریشانی میشوند. در نهایت، او تأکید میکند که باید کسی در دلش جایی نداشته باشد به جز آن کسی که دلش را تنگ نگه میدارد و در برابر خطرات زندگی، نوشیدن باده رنگین را ترجیح میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
پاس اندوه دل تنگ نگه می دارد
شیشه ما طرف سنگ نگه می دارد
در زمان دل دیوانه من هر طفلی
چون فلاخن به بغل سنگ نگه می دارد
بلبل از سیر مقامات ندارد خبری
عشق کی پرده آهنگ نگه می دارد؟
چون گل از خنده پریشان شود اوراق حواس
غنچه را جمع دل تنگ نگه می دارد
سنگ کم نیست کسی را که به میزان نظر
چون گهر عزت هر سنگ نگه می دارد
غرض این است که غیری نکند در دل جای
آن که ما را به دل تنگ نگه می دارد
شیشه را از خطر سنگ حوادث صائب
بیشتر باده گلرنگ نگه می دارد