هر که چون زانوی خود آینه داری دارد
روز و شب پیش نظر باغ و بهاری دارد
این شعر به بررسی حال و احساسات شاعر میپردازد و از نمادهایی مثل آینه، اشک، و طبیعت بهره میبرد. شاعر به تأمل در زندگی و ناملایمات آن میپردازد. او در برابر مشکلات و ناکامیها، به زیباییهای جهان و شکوفاییهای طبیعت توجه دارد. با اشاره به عناصر طبیعی مثل لاله و چمن، شاعر به تداوم زندگی و زیباییهایی که در دل درد و رنج وجود دارد، اشاره میکند. همچنین با استفاده از نماد خضر، به جستجوی معانی و دلخوشیها در دل شب و سختیها میپردازد و به این نتیجه میرسد که زندگی با تمام تلخیها و دشواریها، همیشه رنگ و بویی از زیبایی دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر که چون زانوی خود آینه داری دارد
روز و شب پیش نظر باغ و بهاری دارد
می کند جام علاجش به پف کاسه گری
هر سری کز خرد خام غباری دارد
چه شتاب است که در دیده من دارد اشک
باز سیماب بر آیینه قراری دارد
به تهیدستی من کیست ز ثابت قدمان؟
سر دیوار به کف دامن خاری دارد
به سیه روزی من کیست درین سبز چمن؟
داغ در مد نظر لاله عذاری دارد
خضر اگر راه به سرچشمه حیوان برده است
مست هم در دل شب آب خماری دارد
چهره صائب اگر رنگ فشان شد چه غم است؟
شکر لله مژه لاله نگاری دارد