بحر هر چند به بر همچو حبابم دارد
شوق سرگشته تر از موج سرابم دارد
شاعر در این شعر به توصیف احساسات و تحولات درونی خود میپردازد. او خود را همچون حبابی در دریای بزرگ میبیند که شوق و شگفتی او را احاطه کرده است. او به دنبال رسیدن به مقصود خود، در مسیر تلاش و شتاب است و میداند که این تلاش ممکن است او را از هدف دور کند. شاعر به نقشهای خیالی و خوابهای خود اشاره کرده و احساس میکند که با وجود پیری، هنوز در تلاش است. او به غفلتهایی که بر او غلبه کردهاند اشاره میکند و از غمهایش سخن میگوید. همچنین میگوید که همچون بادهای سرشار، تحت تاثیر زهر غم قرار دارد. شاعر با بیان دردها و آرزوهایش، از تغییرات زندگی و عواطفش میگوید و اشاره میکند که این باده، مایه خوشحالی و سرخوشی دیگران است. در نهایت، او با کنایهای به حال و هوای خودش، تلخی و شیرینی زندگی را به طور همزمان تجربه میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بحر هر چند به بر همچو حبابم دارد
شوق سرگشته تر از موج سرابم دارد
می شود کوتهی راه ز تعجیل دراز
دور ازان کعبه مقصود شتابم دارد
من همان نقش سراپرده خوابم، هرچند
پیری از قامت خم پا به رکابم دارد
چون به افسانه توانم ز سر خود وا کرد؟
غفلتی را که کمند از رگ خوابم دارد
می شود چون تهی از باده، به سر می غلطم
همچو غم بر سر پا زور شرابم دارد
نیست افسوس به جانبازی پروانه مرا
گریه ساخته شمع کبابم دارد
تخم در سینه کهسار پریشان شده ام
سبز گردون مگر از اشک سحابم دارد
منم آن باده پرزور که مینای فلک
چاکها در جگر از زور شرابم دارد
باده دولت این نشأه بود پا به رکاب
مستی ساخته خلق خلق کبابم دارد
صائب این باکه توان گفت از پرکاری
تلخکام آن لب لعل از شکرابم دارد