غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۰۶

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

رهرو عشق کی اندیشه منزل دارد؟

کشتی بیجگران چشم به ساحل دارد

۲

موج سد ره طوفان نشود دریا را

دل دیوانه چه پروای سلاسل دارد؟

۳

نیست آیینه ما صاف چو شبنم، ورنه

می توان یافت که هر غنچه چه در دل دارد

۴

گرچه مجنون سخن از محمل لیلی گوید

سخن مردم آگاه دو محمل دارد

۵

نظر از دولت نظاره خود محروم است

قرب بسیار مرا دور ز منزل دارد

۶

نیست مخصوص به خورشید به خون غلطیدن

عشق بسیار ازین طایر بسمل دارد

۷

صائب آن کس که بود با همه کس راست چو شمع

تا دم بازپسین جای به محفل دارد

بازگشت به سروده‌های صائب