شوق من سرکشی از زلف معنبر دارد
آتشم بال و پر از دامن محشر دارد
این متن شعری است که به زیبایی و عشق اشاره دارد. شاعر از شوقی سرشار سخن میگوید که به واسطهٔ زیباییهای معنوی به وجود آمده و در آن، عشق و دلتنگی به تصویر کشیده شده است. او بر این نکته تأکید میکند که حس سرد و بیروح نمیتواند بر دل گرم و پرشور تأثیر بگذارد. همچنین به ناپایداری و عدم امکان رهایی از تردیدها و اضطرابهای دل اشاره میکند و میگوید که زیباییهای معشوق و آثار آن، چون تیغی بر دل عاشق فرود میآید. در نهایت، شاعر از عواطف عمیق خود و ظرفیتهای عشق میگوید که همیشه با احساساتی دردناک و سوزان همراه است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شوق من سرکشی از زلف معنبر دارد
آتشم بال و پر از دامن محشر دارد
سخن سرد چه تأثیر کند در دل گرم؟
جوش دریا چه غم از خامی عنبر دارد؟
خوان خورشید ز سرپوش بود مستغنی
سر آزاده ما ننگ ز افسر دارد
عیب خود را چه خیال است نپوشد نادان؟
کل محال است کلاه از سر خود بردارد
تار سبحه است ز دل هر سر مو زان خم زلف
گره افزون خورد آن رشته که گوهر دارد
نیست ممکن شود آسوده، دل از لرزیدن
شانه تا راه در آن زلف معنبر دارد
بس که سیراب بود تیغ تو، در هر زخمی
بر جگر سوختگان منت کوثر دارد
چشم خورشید ز رخسار تو می آرد آب
نسخه از روی تو آیینه چسان بردارد؟
صائب از بس که جگر سوز بود مضمونش
خطر از نامه من بال سمندر دارد